زين العابدين شيروانى
557
بستان السياحه ( فارسي )
و جمعى از ايشان بولايت مصر افتادند و چون وسعت و نصارت آنجا را ديدند بهغايت پسنديدند و لنگر اقامت انداختند و جايهاى مناسب ساختند و چون نقراوش مقتداى قوم بود و در آن عمارت بيشتر سعى و اهتمام تمام نمود لهذا باسم پدر خويش موسوم كردانيد و بعد از اتمام مصر مدينه اسوس را به انجام رسانيد و در تاريخ مصر آمده كه شهر اسوس در محلّ منصوره بوده ابن كثير صاحب تفسير كفته كه اوّل كسى كه بارض مصر درآمد شيث ع بن آدم ع بود آنكاه برادرزادههاى آن حضرت بدان ولايت درآمدند و آن ارض را ايلول نام كردند بدانكه مصر طولانى واقع شده و از جانب جنوب به طرف شمال ممتد كرديده طولش از سودان الى اسكندريّه شصت مرحله و عرضش از نيم فرسخ الى سى فرسخ است و محدود است از مغرب بولايت بربر و ارض مغرب و از مشرق بملك شام و بحر قلزم و از شمال به درياى شام و از جنوب بدشت سودان و مشتملست بر بلاد قديمه و ديار عظيمه و قصبات معموره و نواحى مشهوره جميع بلادش از اقليم دويّم و سيّم به مرتبه معمور است كه آن شصت منزل عمارت و زراعتش متّصل است هواى بعضى ديارش حار امّا سازكار و بعضى بلادش بكرمى مايل و برخى ديكر معتدلست و آبش رود نيل در كمال حلاوت و عذوبت چنانچه اكر شخصى غريب خورد پندارد كه شربت كمحلاوتست ابتداء رود نيل از جبل قمر زير خط استوى برمىخيزد و از ملك تكرور و سنّار و از دشت بسيار كذشته و از ميان بلاد مصر عبور نموده به دريا مىريزد كشور مصر به هفت قسمت تقسيم شده و هر قسمتى از آن موسوم است به اقليمى پس ديار مصر هفت اقليم است و هريك از اقاليم سبعه محتويست بر بلاد بسيار و قصبات بيشمار ارتفاع مصر برود نيل منحصر است و مقياس دارد و ارزانى و كرانى آنجا را از آن مقياس دانند برف مطلقا نيست و باران در آن كشور بنادر بارد امّا نقصان و طغيان رود نيل اعتبار دارد سكنهء آن ديار عموما عرب و شافعىمذهب و ديكر قبطى و يهود و نصارى و قليلى طايفه ترك و كمتر از جميع فرق طايفهء اماميّهاند مخفى نماند كه حسن بن محمّد الهاشمى المعروف بالصّفدى در تاريخ خود از صاحب تاريخ كبير نقل كرده است كه اوّل كسى كه قبل از طوفان بدان مكان رسيد و در تعمير و آبادى آن زمين كوشيد مصرايم بن راويل بن قابيل بن آدم ع بود و از اولاد او تا زمان طوفان شانزده نفر حكومت نمودند بر اين موجب اوّل نقراوش بن مصرايم نخستين كسى است كه در آن ديار حكومت داشت و لواى اقتدار در جميع آن ديار برافراشت و در علوم غريبه ماهر بود و از جدّ خود راويل تعليم كرفته بود و استخراج معادن فرمود و طلسمات و نيرنجات وضع كرد آخرالامر روى توجّه بعالم ديكر آورد دويّم مصرايم بن نقراوش بعد از پدر در مملكت تمكين يافت و به تحصيل فنّ سحر و نيرنجات شتافت و در آن عالم و در آن علم ماهر و قادر كشت و پايهء قدرش در آن علم از ايوان كيوان دركذشت و سالهاى فراوان در غايت استقلال حكومت نمود و عاقبتالامر طريق ملك عدم پيمود سيّم عيل بن مصرايم آن شهريار برادر نقراوش بود و در علوم غريبه سيّما در كيميا و سيميا كسى با او برابرى مىنمود و در آن دو علم كتب مفيده تاليف كرده و در چند موضع مصر طلسم عظيم برآورد مدّت سى سال حكومت يافت آخرالامر بديار نيستى شتافت چهارم عيقام آن شهريار نيز برادر نقراوش بود و در اتمام شهر اسوس سعى بليغ نمود و آن را دار الملك ساخت و در آن عمارات دلكشا طرح انداخت و در فنّ سحر و سيميا و نيرنجات و طلسمات مهارت تمام داشت و مدّت هشتاد سال لواى استيلا در آن ديار برافراشت و در تاريخ مصر مسطور است كه حضرت ادريس در زمان عيقام به آسمان صعود نمود پنجم عرياق بن عيقام خسروى والامقام بود بعد از پدر بر اورنك شهريارى جلوس نمود و در مسند سلطنت قرار كرفت و كلشن اقتدارش رونق پذيرفت و ملك سودان را ضميمه مصر ساخت و لواى استيلا در اكثر بلاد تكرور و سنار برافراخت و بنياد جور و عدوان را از جهان برانداخت و در تاريخ مصر آمده كه هاروت و ماروت در زمان عرياق در زمين بابل به قضاى آسمانى كرفتار شدند ششم لوخيم بن عرياق چون ملكالموت باب زندكانى بر روى عرياق بربست لوخيم به حشمت هرچه تمامتر بر سرير سلطنت نشست و رسوم عدل و داد پيشنهاد و ملك را آباد و رعيّت را دلشاد ساخت و بنياد جور و عدوان را از جهان برانداخت و چون اجل موعود رسيد بعالم جاويد خراميد هفتم هوصال بن لوخيم پادشاهى كامكار و شهريارى معدلت شعار بود و در آن كشور به چند محلّ طلسمات وضع نمود و چند شهر در كنار رود نيل احداث فرمود و برافع بسيار از رخسار عرايس بقاع بيكانه